کاش از اول می فهمیدم کاش می دونسم از دنیای من دوری
کاش از اول میدونستم تو ماله دیگرونی.کاش از اول میفهمیدم تو با من نمیمونی.کاش از اول می دونستم تو سهم من نمیشی .کاش می فهمیدم تو از عشقم گریزونی.از فکرو قلبم تو نمیری که به همین زودی .تو اون فرشت ی پاکی که من فکر می کردم نبودی.میدونم هر جا که هستی با هر کسی نشستی به راحتی فراموشم میکنی به زودی این همه عاشق بودم تو نفهمیدی با تو صادق بودم تو نفهمیدی من که عاشقت بودم:((
سلام خدا. من .. من..... دیدی اومدم! دیدی بالاخره برگشتم به طرف خودت. آخه دیدم واقعا بجز تو هیچکس رو ندارم. هیچکس! اومدم بگم ببخشید. من واقعا خیلی ناراحت بودم. خیلی..... همه تقصیرا رو انداختم گردن تو. مثل همیشه. اما تو! تلافی نکردی... مثل همیشه. بخخدا نمیدونم... نمیدونم چطوری بگم ببخشید. الانم خیلی دلم هواتو کرده. خیلی زیاد. دارم آل یاسین گوش میدم و واسه تو می نویسم. اصلا نمیدونم چرا اینجوری دلم هوایی شده؟ یادم به اونوقتا میاد که بنده خوبی بودم. اونوقتا که به حرفات گوش می کردم. اونوقتایی که فکرم، ذکرم، روحم، رکوعم، سجودم... همه مال تو بود. خدایا الغوث الغوث ........... کاشکی الان یه جایی بودم که میدیدمت، احساست می کردم، باهات حرف میزدم، برات اشک می ریختم و فقط تو بودی. فقط تو. اما حالا ........خدا ........خدا.......... چجوری بیام؟ چجوری بگم؟ اصلا کجا بیام؟ چی بگم؟ تو که خودت همه چیزو میدونی. تو که خودت همه چیزو دیدی. آخه از چی واست بگم؟ از ..........نه............... امشب شب جمعه ست. چه شب خوبی! امشب میخوام تا خود صبح بشینم باهات حرف بزنم. میخوام همه چیزو واست تعریف کنم. از اول. از اون روزی که .......... آره خدا. من خوبم. خیلی خوب. خوب خوب. سلام دل من خوبی ، سلامتی ، خوش میگذره ؟ چرا اینقد غریبی میکنی ، چرا گوشه نشین شدی نکنه شکستی ، نکنه زخم خوردی که به این روز افتادی گاهی اوقات که میگیری خیلی دلم برات میسوزه چقدر تنهایی بمیرم برات هیچ وقت نشده یکی درست حسابی تو خونت جا کنه و موندگار باشه . هر کی اومد اذیتت کرد و رفت شکوندت لهت کرد بات بازی کرد یا اگرم خوب بود نتونست بمونه الهی بمیرم خیلی تنهایی نه ؟ شاید این اصلا برات بهتر باشه شاید اگه از تنهایی در بیای بی جنبه بازی در بیاریو دیگه خراب شی سنگ شی ، دیگه نشه اسم دل روت گذاشت دیگه نشه مث الان بات حرف زد عیب نداره درست میشه خدا بزرگه البته اینم بت بگما همین الان دوستایی داری که هواتو داشته باشن و نزارن تنها باشی میدونم دل با دل فرق داره ولی خیلی دلا هستن که به تو نزدیکن دل دیونه ی من میخام یه چیزی رو بت بگم هر چی شکستی ، هر چی زخم خوردی، هر چیم بات بازی شد بازم دل باشو دل بمون همیشه حرفاتو خودت بگو تا به دل دیگرونم بشینه سخنی کز دل براید لاجرم بر دل نشیند خلاصه خیلی خوشحال شدم بات حرف زدم یه ذره اروم شدم ممنون که گوش کردی مراقب خودت باش بای دلم از دست این دنیا گرفته باز دیشب... باز دیشب تو جاخالی دادی!!!حتی نذاشتی یه هفته از روی قولت بگذره ! یادته بهت گفتم ٢١ خرداد بهترین روزمه؟ ظهر بهت گفتم دیگه جون ندارم بلند شم . دیگه اون زهرا نیستم! گفتی خودم میشم تکیه گاهت ! جونمو میدم تا دوباره بشی همون زهراخودم ! تا شب همه ش نازمو کشیدی و منم هی .... ! شب که از شرکت اومدی بهم زنگ زدی . بعد از خداحافظی بهت اس ام اس دادم : خسته نباشی عسلم گفتی مرسی نازگلم مهربونیت بهم دلگرمی میده ! نوشتم من مهربون نیستم! (بودم) نوشتی تو همیشه واسه من مهربون هستی و می مونی . چه تو زندگیم باشی چه نباشی ! اینو که خوندم شاخ دراوردم ! نوشتم یعنی چی باشی یا نباشی؟ یعنی قراره برم ؟ یا از زندگیت شوتم می کنی بیرون؟ نوشتی هر اومدنی یه رفتنیم داره!............یکی می خواستم هم صحبتم باشه.دوستش داشته باشم اونم دوستم داشته باشه . با این وضعیت خودمم نمی تونم ادامه بدم... حس کردم باز داری بهونه میاری! بهت زنگ زدم صدات خیلی بی تفاوت بود. گفتم چته؟ گفتی هیچی . حوصله ندارم . کاری نداری؟ گفتم دارم حرف می زنم . رضا چته؟ گفتی هیچی از شرکت اومدم خسته ام . همین. گفتم ولی صدات یه چیز دیگه می گه ! گفتی ول کن . حوصله ی کل کل ندارم. گفتم اخه چی کار کردم که تو با من اینجوری می کنی؟ گفتی بعداً با هم حرف می زنیم. کاری نداری؟ خداحافظ.... و قطع کردی ! واسه ت نوشتم رضام جونم چته اخه؟ چرا حوصله نداشتی قربونت برم من؟ اگه قول بدم بشم همون زهرای سابق توام قول میدی فقط مرد من باشی؟ مال خودم؟ نوشتی بابت اون روزتا اخر عمر مدیونتم.حلالم نکنی حاضرم تاوانشو پس بدم.اهل ناز کشیدن نیستم. تا الانشم نمی دونم چه طوری اینقد با تو راه اومدم.نمی خوای بگو تموم کنیم . تا هر چی می گم میگی بودم الان فرق کرده ... هر چی کوتاه میام تو بدتر لج می کنی ...من نمی تونم ! نوشتم به خدا نگرانم رضا.می ترسم. بهم حق بده فدات شم.توروخدا جواب بده.قول میدی باهام بمونی؟ منم بشم زهراخودت؟خانم خودت اینجا بود که حس کردم دیگه دوستم نداری و فقط با احساساتم بازی کردی ! حس خیلی بدی داشتم. بغض داشت خفم می کرد. نوشتم گوشیتو چرا خاموش کردی؟ رضاجونم؟ دیگه منو نمخوای؟گفتم قول میدم بشم همون زهرادیگه!توام بشو مال من. خواسته ی زیادیه؟ جواب ندادی باز نوشتم چرا اینقد راحت از همه چی می گذری؟چرا تا گفتم میشم همون زهراگوشیتو خاموش کردی؟چرا رو حرفات واینمیستی؟چه راحت خوابیدی! باز نوشتم تو خودتم نمی دونی می خوای چی کار کنی؟ بهت گفتم باهات می مونم گفتی هر اومدن یه رفتن داره!نمی دونم امشب کی رو دیدی یا چی شنیدی که اینقد تغییر کردی؟ باز نوشتم گفتی میشی تکیه گاهم.باز که داری جاخالی میدی؟ لااقل میذاشتی ۲۴ ساعت لبخند رو لبم می موند بعد اشکمو درمیاوردی.نکن. همه ش تقاص داره ها! باز نوشتم اونی که می گفت تا اخر عمر باهاتم کو؟ رضا با من باش بد نمی بینی. به سادگی نگو نمی خوام.دلمو نشکن.تازه می خواستم جون بگیرم و باهات بیام. بالاخره بعد از کلی تلاش جوابمو دادی.نوشتی اخه کوچولو من اگه بخوام با کسی باشم مگه از تو می ترسم؟ اینقدر دختر تو زندگیم بوده که حالم از دختر دیگه به هم می خوره. اینقدر کفر منو درنیار زهرا.انقدر حرصم نده.اون از زنگی که به خواهر همکارم زدی.این چند روزم که هی داری حرف دختر می زنی... نوشتم دیگه هیچی نمی گم.چشم. تو فقط اشتی کن. باشه عخش من؟! قول میدم دختر خوبی باشم. اشتی دیدهههههه! نگو منو نمخوای. اخه خرهه!!! دوستت دارم. نوشتی هربار که اسم دختر میاری عین پتک تو سرمه! چرا همه ی دوست داشتنمو می بری زیر سوال؟می گی هر چی به تو گفتم به بقیه ام گفتم! اینا داره اذیتم می کنه . دلم نیومد به زور گوشیو ازت بگیرم وگرنه الان این حرفا نبود. علاقه ای که بهت دارمو خرابش کردی!( علاقه اگه واقعی باشه با این چیزا خراب نمیشه اقا رضا!) نوشتم توروخدا بذار مثه دیشب با خیال راحت بغل تو لالا کنم. ببین چقد گناه دارممممممممم! دیدی؟ گفتم دیگه حرفی از اونا نمی زنم. ۱ زندگی جدید. پایه ای؟ نوشتی من قهر نبودم. ولی دیگه تو رابطه مون ابراز علاقه ای نخواهد بود.گفتم که بدونی فقط یه دوستی! نوشتی نمی خوام حرفایی که به بقیه می زدیمو بهم بگیم. حرفامو زدم. خواستی بزن قدش نخواستیم یا علی! نوشتم مرگ زهرا اینو نگو. گفتم یه زندگی جدید بدون دعوا و جر و بحث و دختر یا پسر غریبه. فقط من و تو . البته + نی نی مون ! باشه؟ نگو نه. بذار درست شه. باز جواب ندادی و من شروع کردم واسه خودم نوشتن! نوشتم خودم میشم تکیه گاهت . خودم میشم مخلصت . جونمو بهت میدم تا بشی همون زهرا.باز بهت تکیه کردم. بذار از نو شروع کنیم. نوشتم یعنی نمخوای یه زندگی جدید و عشقولی بسازیم؟۳تایی؟ نگو نه رضام! دلم می خواست رفاقتم با تو دهن همه رو ببنده. جلوشو نگیر. نگفتی ؟ پایه ای؟ نوشتم چرا تا حرف از درست شدن منو یه زندگی جدید میاد تو غیب می شی؟ مثلاً الان خوابی؟ بدون بغل کردن من؟ بی شب بخیر؟ نامرد. شب بخیر عمرم. باز نوشتم عزیز دلم خوب بخوابی. رضا جون این رسمش نیس. قول دادی تنهام نذاری ولی ببین تاحالا چند بار تو دلمو خالی کردی؟ تا صبح بیدارم... نوشتم نفسم بالا نمیاد... داشتم خفه می شدم ولی تو ... خواب خواب بودی... صبح ساعت ۶:۴۰ بهت اس ام اس دادم سلام صبح بخیر. بیدار شو صبح شده. رضا اشتی می کنی . مال من می شی یا پاشم بیام دم شرکت؟ جواب ندی میامااااا! جواب ندادی. باز نوشتم نمخوای پاشی تنبل خان ؟ پاشو دیگه ! دیرت می شه ها! پاشو پاشو پاشووووووووووو! رضاجوووووووووووووون؟ پاشو!
گفتم اگه جواب ندی میام شرکت اما جواب ندادی اومدم.زنگ زدم گفتی کجایی گفتم دم در شرکت زود بیا کارت دارم.اومدی تو تمام این مدت حتی یه نگاهم به چشام نکردی ! همه ش سرت پایین بود. خیلی ناراحت شدم ! بهت اس ام اس دادم گفته بودی دیگه نمی خوام ریختتو ببینم. باور نکردم. ولی الان حتی ۱ بارم نگام نکردی ... حتی موقع خداحافظی... نوشتم خیلی دوستت دارم ولی توی خر نمی فهمی... می ترسم وقتی بفهمی که دیگه دیر شده باشه... خیلی دیر... اون موقع که باید بیای سر قبرم... زنگ زدی و خیلی مهربون باهام حرف زدی... گفتی دیوونه دوستت دارم. اگه نگات نکردم واسه این بود که اشک تو چشام جمع شده بود نمی خواستم تو ببینی... رضا نمی دونی وقتی گفتی من توام تو منی چه حس خوبی داشتم. نمی دونی اون لحظه چقدر دوستت داشتم ! رضام . عشقم . عمرم . نفسم . عسلم . جیگرم . زندگیم ... باور کن دوستت دارم و تا همیشه باهاتم... توام تنهام نذار... (خودمونیم ها! من کم نازتو نکشیدم !!!)
چقدر خوبه همیشه اینجوری با هم حرف بزنیم ! چقدر خندیدیم ! خیلی خوب بود. کاش همیشه اینجوری باشیم. بوووووووووووووووووووووووووووووس از لپت !
اما همه اینا یه خواب بودکاش یه روز ............. می دونی به خاطر تو از همه کس گذشتم واسه ی به تو رسیدن من از خودم گذشتم شده این دلم یه خسته اخه این دلم شکسته دیگه طاقتم تمومه میگم بمون همیشه بازم میگی نمیشه میگم خیلی دیوونم میگی اره میدونم میگم بشین کنارم میگی دوستت ندارم تورو قسم به عالم منم طاقت ندارم دلم یه خونه جدید می خواد.ولی دوست نه.دلم دوست نمی خواد.اون موقع ها کلی رویا داشتم.کلی دوست خیالی.عالی بود همه چی.هی گفتن رویا چیه.دیوونه میشی.زندگی کن.زندگی واقعی.هی گفتن هی گفتن هی گفتن تا خونه رویاییمو تعطیل کردم.با دوستای رویاییم خدافظی کردم و اومدم تو زندگی.چیز خاصی نداشت.همه چی معمولی بود.دوست پیدا کردم.با هم حرف میزدیم.حرفای راستکی.میرفتیم بیرون.میرفتیم مدرسه.دست همدیگه رو میگرفتیم.دستاشون واقعی بود.میشد لمسشون کرد.ولی رفتن.همشون یکی یکی رفتن.گفتم دوباره برم پیش دوستای رویاییم.گفتن نه.اینجا قانونش این مدلیه.تو باید تمرین کنی تا یاد بگیری.گفتم چیکار کنم؟گفتن دوست جدید پیدا کن.ولی چجوری؟یعنی راه برم.بگم آقا ...خانوم...شما دوست جدید من میشید؟میتونم کنار شما راه برم؟میتونم دستتونو لمس کنم؟میتونیم با هم بخندیم...اونا بهم خندیدن.مسخرم کردن.اینم انگار قانون بود.باید بازم میگشتم.گشتم.دوست پیدا کردم.من خوب بودم.اونا خوب بودن.من میخندیدم.اونا پیشم بودن.وقتی گریه می کردم انگار واسشون کاری پیش میومد.چه قانون بدی.دوستای رویاییم اینجوری نبودن.ما با هم می خندیدیم.با هم گریه می کردیم.گفتن باید یه دوست خاص پیدا کنی.یکی که با همه فرق داشته باشه.من بلد نبودم.بازیشونو بلد نبودم.تا اینکه یکی بهم گفت بیا دوست خاص من بشو.شدم.می خندید می خندیدم.ناراحت بود ، گریه میکردم.بعد خسته شد.رفت.کجا؟چرا؟نمیدونم...من نمیدونستم باید چیکار کنم.گم شده بودم توی این همه واقعیت.دیگه رویاهام هم دوستم نداشتن.هر چی میشد می گفتن قانونه...قانونه...قانونه...یه دوست دیگه.یکی که بهتر باشه.برو پیداش کن.این دفعه تو پیداش کن.گشتم.فکر کردم پیدا شد.خوشحال بودم.خوشحال بود.وقتی رفت گفت خوبیه زیادی دل آدما رو می زنه.چی بگم؟همیشه یه جای کار ایراد داشت.بعدنا ، خیلی بعدنا... یکی واسه من آسمون شد ولی من براش حتی یه ستاره کوچیک هم نبودم.دلم میخواست بفهمم آسمون بودن چجوریه.ولی آسمون بودن رو اینجا نمیشه تجربه کرد.اینجا همیشه ستاره ای.گاهی اوقات اون ته مهای آسمون.گاهی یکم نزدیک تر و پر نور تر.ولی پایدار...نه!!!خسته شده بودم از این همه واقعیت.دلم واسه همه گذشتم تنگ بود.ولی نمیزاشتن.این قانون لعنتی منو اینجا زندانی کرده بود.نمیدونم به چه جرمی.از همه میترسیدم.از همه فرار میکردم.همه خوب بودن ولی خیلی حرف می زدن.حرف خوب نیست.حرف زیاد اصلا خوب نیست.حرمتا رو میشکنه.بغض داشتم.بغض دارم.گفتم بازم میگردم.نه دنبال یه دوست خاص.دنبال یه عالمه آدم که با هم خوب باشن.خیلی جاها بودن از این یه عالمه آدمای خوب.ولی نمیدونم چی میشد که همه چی بد میشد یهو.فک کنم به خاطر همون حرفای زیاد بود.الان خیلی چیزا بلدم از این دنیای آدمای واقعی.آدمای واقعی همه چیو واسه خودشون میخوان.آدمای واقعی زیاد حرف می زنن.آدمای واقعی نمیتونن هر 7 روز هفته رو یه جور باشن.اونا خوبیا رو دوست دارن فقط واسه خودشون.انگار داشتم شبیهشون می شدم.ولی دوستای رویاییم نزاشتن.اونا باز اومدن.آخ که چقد دلم براشون تنگ شده بود.نمیتونستم لمسشون کنم.فقط بهشون خیره میشدم.حتی دلم برای خیره شدن هم تنگ شده بود.اونا راستن.به نظر من از آدمای واقعی ، واقعی ترن.اونا به همدیگه شک نمی کنن.اونا زیاد حرف نمی زنن.اونا دوستای خاص رو به هم بی اعتماد نمی کنن.اونا اصلا همشون خاصن. من می خوام بر گردم.اونا بهم میگن بیا.میگن تو مال دنیای واقعی نیستی.از اولش هم نبودی.ول کن این همه راستیو.چشماتو ببندو بیا اینجا. من دارم میرم... امروز فقط نگاهم موقع امتحان بهت بود وقتی تورو دیدم وب برام مهم نبود هرچی تونستم چرت نوشتم فردا هم امتحان دارم اونم چیییی 2تااااااااااا هیچی نمیفهمم همش منتظر اینم بگی عزیز دلم درستو بخون مثل قدیما بگی ........خسته شدم از این زندگی ر...چرا صدامو نمیشنویییییییییییی چرا نمیفهمی دوستتت دارممممممم .ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هی خواستم حرف بزنم.هی خواستم غر بزنم. هی خواستم ناراحتیمو سر یکی خالی کنم.دیدم هم کسی نیست.هم مگه بقیه چه گناهی کردن که غر غرای منو بشنون.همه به اندازه کافی مشکل دارن.گفتم کی بهتر از ر....کسی مجبور نیست اینا روبخونه.کسی مجبور نیست نظر بده.غر که نظر نداره. من دلم میخواد آزاد بشم.نه...دلم نمیخواد.مجبورم که آزاد بشم.من خسته شدم از بسکه خودمو شنکنجه کردم.از لبخندای الکی خسته شدم.از گریه خسته شدم.دیگه چیزی ازم نمونده.من از نامردی دوستام خسته شدم.از کسی که بهم میگه سلام عشقممممممممممممممممم و من باید داد بزنم سلام عزیزمممممممممممممممم و بعد تو دلم بگم تو همونی نبودی که....خسته شدممممممممممممممممممممممم. من از سربار بودن خسته شدم.از آویزون بودن.از تحمیل خودم.اه اه اه...همه ناراحت میشن ازناراحتیم.اگه ازم دلیل بخوان چی بگم؟چی بگم؟چی بگمممممممممممممممممممممممممممممممم؟ چند تا گزینه هست توی دوستی.که تو باید یکی از اونا باشی واگه نباشی یعنی در واقع نیستی.یعنی در واقع خودتو به زور ....: 1- عشق باشی : حرف زدنت بهش آرامش بده.وقتی ناراحت خودش بیادو باهات دردو دل کنه.وقتی تنهاست تو تنهاییشو پر کنی.وقتی خوشحاله به تو بروزش بده.وقتی نیاز به چیزی داره اونو با تو در میون بزاره ٢ یه دوست غیر هم جنس باشی : با حرفاش شیطنت کنه. با کاراش سر به سرت بزاره. دلش بخواد سر از کارت در بیاره.حتی اذیتت کنه.گاهی هم دعوات کنه. 3- یه دوست همجنس باشی : وقتی حوصلت سر میره باهات بره 4- بیرون.حرفای خصوصیشو بهت بزنه. حرفایی که نمیشه 5- به یه عشق یا دوست غیر همجنس زد.بری خونشون.بیاد خونتون... وقتی تو هیچ کدوم از اون بالاییا نباشی معنیش چیه؟معنیش اینه که تو نیستی. نمیدونم چرا انقد خودمو گول میزنم.همه چی ثابت شده است.من سعی کردم خودمو به جای هر کدوم از اونا بزنم. عشق شدم...جواب نداد دوست غیر هم جنس شدم ... جواب نداد دوست هم جنس شدم ... جواب نداد خوب اصلا دیگه نمیخوام باشم.نمیخوام.نمیخوام.نمیخوام. نمیدونم چطوری دست و پام بسته شده.این طنابه بد جوره به پاهام گره خورده.هر کار میکنم باز نمیشه.یکی به من یه چاقو بده...نه نه چاقو هم کار ساز نیست.یه چیزی تیز تر.یه تیر خلاصصصصصصصصصصصصصصصص میخوام.مثل تیغغغغغ خواهش میکنم بزن و راحتم کن تا اتقدر نشکنم تا انقدر داغون نشم دارم .................. دختری که من باشم تنها نشسته باز هم می گذارد عکس را روی لبش
کسی احساس من رونمی فهمه
کسی بغض صدامونمیشناسه
کسی زخمای تن من رو نمی بینه
کنارم پر شده از آدمکها
نه می فهمن زبونم رو نه من رو
نشستم گوشه ای تنهای تنها
شبیه مرده ای بی روح و سردم
شبیه یک پرنده که اسیرشده
تو این غربت اگر حتی بمیرم
کسی نیست دستمو تو دست بگیره
همش کز می کنم کنج اتاقم
شبا سنگ صبورم نور ماهه
نمی خواستم بمونم توی غربت
شاید این دیگه آخرای راهه
دارم احساس یکی رو که انگار
داره میمیره و فرصت نداره
می خوام یکی بگیره توی آغوش
تنم رو روحمو که بی قراره
دلم می خواست شب دست کسی رو
بگیرم توی دستم تا بخوابم...
آخه این سرنوشته اینه قسمت
باید تسلیم شد راهی ندارم.............

روبرویش هیچ جز دیوار نیست
هیچ کس این وقت شب جز دخترک
همچنان دیوانه ها بیدار نیست
دخترک تاریک کرده خانه را
باز هم کز کرده روی تخت خواب
اشکهایش بی محابا ریخته
روی تصویر کسی بر روی دست
میفشارد عکس را در سینه اش
بغض کهنه در گلو سنگین شده
دخترک این موقع شب بیگمان
مثل مجنون باز هم غمگین شده
میکشد انگشتها را روی عکس
می کشد یک آه از فرط نیاز
باز هم بالاست انگاری تبش
دستها را حلقه کرده دخترک
دور زانوهای خود بی اختیار
ساعت از سه هم گذشت و دخترک
همچنان تنها نشسته بی قرار 
| Design By : RoozGozar.com |
